تبليغاتX
بی خیال دنیا
با خیال تو به سربردن اگر هست گناه...با خبر باش که من غرق گناهم همه شب!

سلام  به  آنکه هست کرد  از نيست

سلام به آنکس که عشق را در کودکي مقدس کرد

سلام به تو اي پادشاه خوبان

تو که درويشي در کنار گدايان

تو که هم نواي اشکها  و  هم صداي رد  پاي مسافر

براي تو مينويسم

براي تو که دگر  به کوي  ما نمي  آيي

دگر نگا هت را به ما نمي  اندازي

شنيده ام که در کنارت  خوبان نشسته اند

يادي از ما کن

ما عاشقان دل شکسته ايم

گر چه در تاريکي ها گوشه گيريم

اما با یک شمع 

قناعت دنيا خواهيم کرد

قنا عت آنچه که ندارريم

آنچه که روزگار از ما گرفته و  تو هم ...

آره  خدا  جون 

خيلي  تنهام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 2:7  توسط سبا  | 

وقتی دلت از همه چیزو همه کس می گیره...

اون موقعی که دیگه هیچی واست ارزش نداره...

درست یه ذره قبل از اینکه بغضت بترکه...

برو یه گوشه ی تاریک بشین...

آخه اونجا دیگه هیچی واست رنگ نداره...

اون موقع می فهمی هیچی ارزش نداره و همه یه جورن...

همه سیاه‌‌٬همه پوچ٬همه دروغ٬همه کلک٬حتی خودت!!!!!

حالا ببین ارزش داره واسه هیچ و پوچ خودتو ناراحت کنی؟

معلومه که ارزش نداره....

حالا یه کبریت بزن و ببین دنیا چه قد قشنگه....

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 17:50  توسط سبا  | 

مرا اینگونه باور کن

کمی تنها

کمی خسته

کمی از یادها رفته ...

خدا هم ترک ما کرده !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:51  توسط سبا  | 

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم...!

****

نپرس از من چه آمد بر سر عشق

جواب من به جز شرمندگی نیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:47  توسط سبا  | 

سكوتم را شكستند دل دائم صبورم را شكستند

 به جرم پا به پاي عشق رفتن پر و بال عبورم را شكستند

مرا از خلوتم بيرون كشيدند چه بي پروا حضورم را شكستند

تمنا در نگاهم موج مي زد ولي روياي دورم را شكستند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 17:49  توسط سبا  | 

در تنگنای عشق

گریز از کوچه های خلوت را گزیدم

در کوچه های خلوت اما

من باز به عشق تو رسیدم

در عشق تو من

یافتم معنای بودن را

و معنای بودن را من

در حسرت چشمان منتظرم خواندم

چشمان منتظرم اما

تا ابد در حسرت دیدنت باقی ماند

حسرت دیدنت مرا

به سوی مرگ خواهد خواند

و تنها(!)مرگ من

فکرت را از ذهنم خواهد راند

(اینم خودم گفتم)

                

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 17:13  توسط سبا  | 

دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت  برتو عاشق شده ام . دختر گفت  برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت  چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت  تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
***

بدن انسان دقیقا همانند یک معبد است، وقتی دست کسی را که دوستش میداریم لمس میکنیم، این کار تنها لمس پوست نیست، چیزی فراتر از پوست است، تپشها، لرزشها و حتی همانند یک هم پروازیست. در چشمان کسی که دوستش داریم وقتی نگاه میکنیم، به عمق وجود او رخنه کرده و فراتر از یک نگاه خواهیم یافت. اندک اندک بدن شروع به محو شدن میکند و دروازه ای به درون باز خواهد شد. پس دیدی عاشقانه و خالصانه داشتن همیشه انسان را به فرا سوی جسم هدایت خواهد کرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 16:3  توسط سبا  | 

یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره؟

داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره

یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم؟

تو رفتی و من هنوز کنار در منتظرم...!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 16:8  توسط سبا  | 

او کیست که بر برکه ی آرام دلم

                          این چنین سخت و خشن

                                              سنگها می کوبد...

او کیست که با تیز تبر

                          این چنین تند و سریع

                                             می شکند شاخه ی تنهایی را...

او کیست که با تیر تفنگ

                             این چنین خوب و دقیق

                                              می زند بر وسط خال دلم...

او کیست که با آرامی

                             ای چنین با احساس

                                              می کند خانه درون دل دیوانه ی من!!!    

 (اینو خودم گفتم)

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 15:0  توسط سبا  | 

غم تنهایی اسیرت می کنه*تا بیای بجنبی پیرت می کنه!!!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 2:54  توسط سبا  | 

نگه دگر به سوی من چه می کنی؟

چو در بر رقیب من نشسته ای

به حیرتم که بعد از آن فریب ها

تو هم پی فریب من نشسته ای

***

به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا

که جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 16:25  توسط سبا  | 

 

گوش کن،جاده صدا می زند از دور تو را.

چشم تو زینت تاریکی نیست.

پلک ها را بتکان،کفش به پا کن،و بیا.

و بیا تا جایی،که پر ماه به تو هشدار دهد.

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب اندام تو را،مثل یک قطعه ی آواز به خود جذب کند.

پارساییست در آنجا که تو را خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 17:7  توسط سبا  | 

کوله بارش را برداشت....

                        و در برابر لبخند پر از پرسش من....

                                                                         سکوت....

تقاص همه ی سالهای رنج....

                                     او رفت....

                         و من....به وضوح در چشمانش دیدم....

                                              که طرح دیگری از سر نوشت....

                                                       بر پیکر زندگی اش ریخته می شود.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 21:12  توسط سبا  | 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

                                                   چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

                                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 21:7  توسط سبا  | 

درد را از هر طرف که بنویسی همان درد است

مثل درد من،مثل درد تو،مثل درد همسایه ای که

دلش گرفته است و چراغ خانه اش را خاموش

کرده است.

من به روشنی بد نکرده ام که تو آفتاب کوچه ی

مرا شکسته ای و قلبم را به رنج آلوده ای و زخم

خنجر بر پشت من نهاده ای.

من و تو غباری بیش نیستیم در این ویرانسرا !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 19:27  توسط سبا  | 

به خيالم كه تو دنيا، واسه تو عزيزترينم

آسمون ها زير پام، اگه با تو رو زمينم

به خيالم كه تو با من، يه هميشه آشنايي

به خيالم كه تو با من، ديگه از همه جدايي

بدو خوبمون يكي، دست تو تودست من بود

خواهش هر نفسم با تو همصدا شدن بود

من هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندوني

اين ديگه يه التماسه، من مي خوام بياي بموني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 12:20  توسط سبا  | 

من در همه ی آیینه ها تو را می بینم.

چرا که من،دیگر من نیستم.بلکه تجسمی از توام.

و این اوج معنای عشق است.

همان عشقی که خداوند در سپیده دم آفرینش،قلب انسان را از جنس آن خلق کرد.

من این راز را در گونه های گلگون شقایقهایی که معصومانه در دامن سبز دشت روییده اند،دیده ام.

آن را در عطر نوازشگر نسیمی که از روی باغچه ی اطلسی خانه مان می گذرد،احساس کرده ام.

ای همه خوبی،تو تجلی این رازی

و من،در تو خلاصه شده ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 19:36  توسط سبا  | 

فصل سرد بی رویا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:4  توسط سبا  | 

 

 

رفتیو ندیدی که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد

وابستگی ام را به تو باور کردم

****

تو اگر می دانستی...

که چه رنجی دارد...

خنجر از دست عزیزان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی

که چرا تنهایی...!

****

خوش عالمیست نیستی

هر کجا بایستی

کس نگویدت کیستی؟!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:3  توسط سبا  | 

 بعضی وقت‌ها قلبم بدجور تیر می‌کشه و درد می‌کنه.
نمی‌دونم چی کارش کنم.

- دواش پیش خودمه. من هم چند روز قبل دندونم درد می‌کرد.
کشیدمش، انداختم جلو سّـگ !

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 22:3  توسط سبا  | 

 

پرسیدم:دوستم داری؟گفت:آره... گفتم:چه قدر؟ گفت:از اینجا تا خدا....اشک تو چشام جمع شد و گفتم:مگه نگفتی که خدا از همه چیز به ما نزدیک تره؟ 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 21:56  توسط سبا  | 

وقتی باران بی بهانه می بارد.

 

وقتی تو کنارم نیستی ،

 

وقتی حتی جاده ها هم بوی انتظار می دهند ،

 

وقتی غریبانه به تو می اندیشم و

 

وقتی صادقانه برای دیدارت اشک می ریزم ،

 

درمیان دلتنگی فریاد می زنم :

 

 دوستـت دارم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 12:51  توسط سبا  | 

وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن شايد از سکوتت بفهمند که چقدر درد و غم تو وجودته

***

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 12:47  توسط سبا  | 

درست زمانی که داشتم نیاز بهت

تو رفتیو نسوخت واسم زیاد دلت

گفتی باید برم،خوب مرامم اینه

با اینکه میدونستی تو،دوریت عذابم میده

***

تو بودی با من اینو یادته حتماَ

تو بودی اونی که گفتی یا تو یا اصلاَ

نذار فراموشم شه خاطره هامون

تو واسه قلبم نبودی مهمون

***
نگو من بد بودم منو از یاد نبر

بذار خودم به همه بگم تو فریاد نزن

خوب میدونم تو اون آدم سابق نیستی

من تو رو خیلی می خوامو تو صادق نیستی

یه حرفی بزن تو که آدمی ساکت نیستی

بگو بگو تو آدم سابق نیستی...!!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 14:18  توسط سبا  | 

شب

به آسمان شب می نگرم،نمی دانم چرا؟اما انگار شب نیز با من همدرد است.شب نیز از بی تفاوتی بعضی آدمها دلگیر است.مگر نه اینکه آسمان شب زیباتر از روز است؟اگر آسمان روز یک خورشید دارد که می درخشد،آسمان شب میلیونها ستاره دارد که اگر این ستاره ها به چشم ما حقیر و کوچکند،دلیل حقارت آنها در برابر خورشید نیست،بلکه دلیل حقارت ماست که سالهاست عقلمان را بدست چشمهایمان دادیم و فراموش کردیم که چشمها نیز گاهی به ما دروغ می گویند و همیشه صادق نیستند!
نمی دانم بعضی ها چطور از شب دل می کنند و به خواب ناز فرو میروند،آنگاه صبح بر میخیزند و از زیبایی روز سخن می گویند در حالی که شب را ندیده اند.

شب را دوست دارم چون همه در خوابند و تنها در خواب می توان همه را صادق یافت.

همه می گویند که خدا سر چشمه ی نور است،یس چرا من خدا را در تاریکی شب یافتم؟

این آسمان شب است که همه ی غمهایت را به دل خود می ریزد تا تو آرامش یابی و تو فراموش می کنی تشکر کنی و او مثل مادری مهربان به دل نمی گیرد.این برنامه هر شب تکرار می شود تا زمانی که تو بمیری!و باز هم این آسمان شب است که به بازماندگانت یادآوری می کند همچین کسی هم بوده و برایش فاتحه بخوانید.آیا این خود نوعی زیبایی نیست که چهره ی شب را می آراید؟

و تو ای آدم!باز هم چشمت را بر حقایق ببند و بگو روز زیباتر است!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 12:25  توسط سبا  | 

دلم تو را می خواهد

دلم تو را می خواهد

تویی که از آمیزش نگاهت با باد پاییزی

دلم به لرزه افتاد

تویی که شکفتن گل لبخندت

طلوع آفتاب عشقم را موجب شد

تویی که طپش فریادگون قلبم

با زمزمه ی خاموش لبهایت هماهنگ شد

تویی که هرم نفسهایت

به حریم خواسته هایم نفوذ کرد

و تویی که ذره ذره ی وجودم

خواستنت را با تمام وجودش احساس کرد

آری،دلم تو را می خواهد...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 12:4  توسط سبا  | 

اگر چه مي دانم دوستم دارد ...
امشب غمگينم ...
چون نگاهش ...
به شيريني روياهاي من نبود ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 23:3  توسط سبا  | 

آنگاه که غرور کسي را له مي کني ، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني ، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني ، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم ، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 22:57  توسط سبا  | 

هر شب  زخمي از پلکان احساسم بالا مي آيد و روحم را لبريز از درد مي کند و من از تکرار اين همه بيهودگي خسته ام .

سالهاست که سکوت در انتظار فریاد است که در من می شکند .تمام شبهای طولانی را پیاده آمده ام ،تمام شبها را با حسی غریب گذرانده ام،تمام شبها گریه کرده ام و اینک چشمهایم از من خسته ترند ... 
سالهاست که رعدی نمی غرد و برقی شبهایم را روشن نمی کند کاش رگباری بر شیشه های تاریک شب بزند و من در هیاهوی درخشانش با فریاد بغض فرو خورده ام را برگیرم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 22:56  توسط سبا  | 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو